تبليغاتX
دل من...

دل من...

نبض شقایق

به دریا که می اندیشم

بهانه ای برای جاری شدن پیدا می کنم

باید بروم

تا دریا راهی نیست

اما...

تا دریا شدن راه بسیاراست...

+ نوشته شده در  جمعه 5 خرداد1385ساعت 0:24  توسط سولماز  | 

ای رهگذران گوش

آشفته دلی هست در این خلوت خاموش

او زاده غم بود ز غم های جهان گشت فراموش...

+ نوشته شده در  یکشنبه 10 اردیبهشت1385ساعت 4:9  توسط سولماز  | 

دلم تنگ است و بی یادت در این غربت نمی مانم

 تو هستی در وجود من

تورا هرگز نمی رانم...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 7 اردیبهشت1385ساعت 0:4  توسط سولماز  | 

به انگشتم نخ بسته ام
تا هر صبح
یادم بیاید
فراموشت کرده ام !
+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 فروردین1385ساعت 0:26  توسط سولماز  | 

امشب از دلم برايت مي نويسم ...

 شايد وقتي بغضهاي گره خورده مرا با باران ببيني بتواني  يك ستاره روي آسمان  تاريك  نقاشي ام  بگذاري ...

 كاش بتواني مرا از روي پله هاي متروك تنهايي پايين بياوري. آن وقت نامه هاي باراني ام رو به روي چشمهاي تو آفتابي مي شوند...

+ نوشته شده در  یکشنبه 27 فروردین1385ساعت 0:35  توسط سولماز  | 

دلم تنگ است دلم ميسوزد از باغي که ميسوزد


نه ديداري نه بيداري نه دستي از سر ياري مرا آشفته ميدارد


چنين آشفته بازاري عجب آشفته بازاريست دنيا.....!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 فروردین1385ساعت 1:18  توسط سولماز  | 

تو آرزوی بلندی و دست من کوتاه

تو دوردست امیدی و پای من بسته است

همه وجودتو مهراست و جان من محروم

چراغ چشم  تو سبزاست و راه من بسته است

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 فروردین1385ساعت 0:31  توسط سولماز  | 

از دیوار که بلندتر نمی شوم

چرا سایه ات نمی شکافد این روزن؟

نگو

که ندانسته ام نارسی...

از پنهان پرده معلوم است.

مراقب باش سلامم که می کنی

صدایت شبیه ستاره باشد...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 21 فروردین1385ساعت 1:7  توسط سولماز  | 

 

وقتي كه چشمهاي تو باشد

حتي اگر بهار نيايد

ختي اگر بهار!!

غمي نيست

وقتي كه چشمهاي تو........ اما

حتي اگر بهار بيايد

زيبا

هواي حوصله ابريست

+ نوشته شده در  یکشنبه 20 فروردین1385ساعت 23:42  توسط سولماز  | 

 

قرار بود كه مهتاب من شوي نه فقط،

شبي ستاره ي دنباله دار من باشي

كه هر ستاره ي دنباله دار رفتني است

خيال مي كردم ماندگار من باشي

+ نوشته شده در  جمعه 11 فروردین1385ساعت 0:17  توسط سولماز  | 

خودم قول داده ام دلم برايت تنگ نشود

حتی به قيمت نرسيدن به تمام آرزوهايم

قول داده ام برايت اشک نريزم

گريه هايم را به دور ترين جزيره تبعيد می کنم

تو هم قول بده

خاطراتت ديگر برايم ابری نفرستند

+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 فروردین1385ساعت 1:1  توسط سولماز  | 

!بيا ببين

دلم از دوري ِ تو چي کشيده

!بدون تو

توي شب ها چيزي جز غم نديده

دلم از شادي به دلتنگي رسيده

!بيا ببين

غم دوري با من خسته چه کرد

غربت دوري تو با من دلبسته چه کرد

دوري چشماي تو، من و دلشکسته کرد

این ترانه ی زیبا یی از کار های خوب دوست دل به یار داده ی منه

که لطف کرد و اجازه داد این ترانه وبلاگ منو گل افشان کنه

منم از خدا میخوام اونو به آرزوی قشنگش برسونه شما هم دعاش کنین... 

+ نوشته شده در  دوشنبه 7 فروردین1385ساعت 1:29  توسط سولماز  | 

تمام روز در آینه گریه کردم

بهار پنجره ام را

به وهم سبز درختان سپرده بود

تنم به پیله تنهاییم نمی گنجید ...

+ نوشته شده در  دوشنبه 7 فروردین1385ساعت 0:25  توسط سولماز  | 

بر گستره ی گلی گمنام

خطی برای باد و خطی برای آینه خواهم نوشت

چرا که سرودن سکوت بر سریر آینه کافی بود

تا همه ی بادهای جهان را

باردار از سفرهای مضطربم نظاره کنی.

 همین!...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 اسفند1384ساعت 23:10  توسط سولماز  | 

اگر مرگم به نامردی نگیرد مرا مهر تو در دل جاودانیست

وگر عمرم به نا کامی سراید تو را دارم که مرگم زندگانیست...

+ نوشته شده در  سه شنبه 2 اسفند1384ساعت 23:36  توسط سولماز  |