in the name of allah
به دریا که می اندیشم بهانه ای برای جاری شدن پیدا می کنم باید بروم تا دریا راهی نیست اما... تا دریا شدن راه بسیاراست... ای رهگذران گوش آشفته دلی هست در این خلوت خاموش او زاده غم بود ز غم های جهان گشت فراموش تو هستی در وجود من تورا هرگز نمی رانم... شايد وقتي بغضهاي گره خورده مرا با باران ببيني بتواني يك ستاره روي آسمان تاريك نقاشي ام بگذاري ... كاش بتواني مرا از روي پله هاي متروك تنهايي پايين بياوري. آن وقت نامه هاي باراني ام رو به روي چشمهاي تو آفتابي مي شوند... تو دوردست امیدی و پای من بسته است همه وجودتو مهراست و جان من محروم چراغ چشم تو سبزاست و راه من بسته است چرا سایه ات نمی شکافد این روزن؟ نگو که ندانسته ام نارسی... از پنهان پرده معلوم است. مراقب باش سلامم که می کنی صدایت شبیه ستاره باشد... وقتي كه چشمهاي تو باشد
حتي اگر بهار نيايد
ختي اگر بهار!!
غمي نيست
وقتي كه چشمهاي تو........ اما
حتي اگر بهار بيايد
زيبا
هواي حوصله ابريست قرار بود كه مهتاب من شوي نه فقط، شبي ستاره ي دنباله دار من باشي كه هر ستاره ي دنباله دار رفتني است خيال مي كردم ماندگار من باشي خودم قول داده ام دلم برايت تنگ نشود حتی به قيمت نرسيدن به تمام آرزوهايم قول داده ام برايت اشک نريزم گريه هايم را به دور ترين جزيره تبعيد می کنم تو هم قول بده خاطراتت ديگر برايم ابری نفرستند دلم از دوري ِ تو چي کشيده !بدون تو توي شب ها چيزي جز غم نديده دلم از شادي به دلتنگي رسيده !بيا ببين غم دوري با من خسته چه کرد غربت دوري تو با من دلبسته چه کرد دوري چشماي تو، من و دلشکسته کرد این ترانه ی زیبا یی از کار های خوب دوست دل به یار داده ی منه که لطف کرد و اجازه داد این ترانه وبلاگ منو گل افشان کنه منم از خدا میخوام اونو به آرزوی قشنگش برسونه شما هم دعاش کنین... بهار پنجره ام را به وهم سبز درختان سپرده بود تنم به پیله تنهاییم نمی گنجید ... خطی برای باد و خطی برای آینه خواهم نوشت چرا که سرودن سکوت بر سریر آینه کافی بود تا همه ی بادهای جهان را باردار از سفرهای مضطربم نظاره کنی. همین!... وگر عمرم به نا کامی سراید تو را دارم که مرگم زندگانیست...
تا هر صبح
یادم بیاید
فراموشت کرده ام !
![]()
![]()
![]()
نه ديداري نه بيداري نه دستي از سر ياري مرا آشفته ميدارد
چنين آشفته بازاري عجب آشفته بازاريست دنيا.....!